تبليغاتX
نوشته هایی بر روی در چوبی بوفه دانشگاه!
رفتم شعور بخرم...

گفت: تمام شده!

گفتم: چند بود؟

گفت: مدتیست نداریم... قیمتش یادم رفته!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط بنيامين محمدی املشی  | 

دلنگ دلنگ دلنگ...

- الو سلام...

- سلام... بفرمائید؟

- راستی آگهی آپارتمان رو تو صفحه فیس بوکتون دیدم... میخواستم اطلاعات بیشتر بدین اگه میشه!

- بله... حتما، خواهش میکنم! راستی اینجارو خودم اجاره کردم و میخواهم پس بدم! باید مستاجر بیارم! 4 ماهی 400 بدون انباری و پارکینگ

- خوب! صاحب خونه تو ساختمونه؟

- آره طبقه 5... آدم های خوبین!!! راستی شما کدوم دوست من تو فیس بوک هستین؟ 

- حالا! هستم دیگه ه ه ه ه! آقای محمدی من اگر خواستم دوباره بهتون زنگ میزنم!

دختر خاله و من! ( صحبت رو در رو )

- بنیامین دیگه بریدیااااااااا همون که به املاک گفتی کافیه! پیدا میشه عجله نکن

- آره و اینم باحاله! (: شاید سریعتر پیدا شد، مستاجر

- آره خوب اینم حرفیه...

- هــــوم

دایی و من! ( صحبت در اسکایپ )

- بنیامین اون تبلیغ اجاره آپارتمان رو از رو فیس بوک بردار! ممکنه فیس بوک صفحه تورو ببنده برای تبلیغات!

- هــــوم...! واقعا؟ ااااااا...! |: باشه حتما، مرسی که گفتین

- آره من برای خودت گفتماااا ا اا اا دستور ندادم! خودت اگه دوست داری برشدار

- بله، اختیار دارین! چشم حتما... مخلصیم!

- ببینم چرا اینقدر میگی مخلصیم... چاکریم!

- چه کنم جا افتاده تو زندگی و حرف زدن ما ایرانی هاااا ا ااا ا اا ااا ااااا ا

- ای بابا، اما کمش کن... زیاد جالب نیست! 

- باشه سعی میکنم! مرسی... مخلصیم!

دوست اینترنتی و من! ( چت )

- به به احوال بنی املاکی چه طوره؟

- ای بابا... حالا ما یه کاری کردیم! املاکم کجا بوده (:

- چیه مثلا میخواهی بگی آپارتمان داری؟

- نه... من غلط کنم! من خودم مستاجرم! میخواهم زودتر اجاره بره همین!

- خوبه... تبریک میگم به پشتکارت! یه وانت بگیر برو تو خیابون بگو... آپارتمان آپارتمانه ه ه ه ه ه!

- این خوبه! راهیه برای خودش! مرسی از پیشنهاد

- و این است زندگی طراحی گرافیکی که سر از املاکی در آورد!

- هـــــوم!!!

- اون کلاهم بهت میاد! شدی کپ املاکیاااا ا اا ا اااا ا اا ا ا

- هه هه هه... با مزه با نمک!

- نگفتم که بخندی! بی ظرفیت!

- اصلا من همون املاکیم خوبه؟ به تو چه!؟

- اصلا تورو چه به گرافیک؟ باید جای قلمو دست یه خودکار بیک باشه! قواله امضا کنی! اونم فقط به عنوان شاهد...!

- ای بابا... تو هم امشب فقط زد حال بزن

- باشه، کاملا موافقم!

- راستی چرا تبلیغ تو فیس بوک و پاک کردی؟ تازه شده بود سوژه خنده (:

- پاک کردم که بیش از این سوژه خنده نشم (:

- خوبه! بنی املاکی...

- من برم بخوابم

- چیه؟ میخواهی صبح زود بلند شی بری در دووکوون رو باز کنی؟

- آره دقیقا! (: چون از صبح زود تا آخر شب آدمای مختلف میان خونه رو ببینن!

- خوبه... شغل جدید رو جدی جدی بهت تبریک میگم! گفتم که بهت کلی میاد! شب خوش!

- بدرووووووووووووود

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط بنيامين محمدی املشی  |